![]() |
|
![]() |
|
شیما وحدیث من می نویسم که شب تار، سحر می گردد یک نفرمانده ازاین قوم که برمیگردد (اللهم عجل لولیک الفرج)
| ||||||
|
|
بوی جان می آید اینک از نفس های بهار دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار با پیام دلکش “ نوروزتان پیروز باد ” با سرود تازه “ هر روزتان نوروز باد ” شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد
مهربان من درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی ارزومندم.
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
از نوروز می اموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . . و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد
خیلی دوستون دارم و آرزو دارم که امسال یکی ازبهترین سالهای عمرتون باشه ودرکنار همسر فرزندان نازتون قشنگترین لحظه ها رو سپری کنید تا پست بعدی همه ی شما عزیزان را به خدای بزرگ میسپارم خیلی مراقب خودتون ونی نی ها ی نازتون باشید
[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 8:44 بعد از ظهر ] [ مامانی دخملا ]
بازم رسیدیم به ساعات شلوغی شهر و خیابونا وبازار و اما بازار نگو بلا بگو قیمتای آتیش بگو من که ازاوایل اسفند ماه لباس دخملا رو خریدم چون حوصله ی رفتن بازار تو شلوغی با بچه ها رو ندار م . فقط مونده کفششون که هنوز حوصلم نشده برم ،شاید فردا رفتم . قیمت ها هم که باعث میشه کله ی آدم سوت بکشه یه شلوار کوچولو رو میگه "سی ونه هزار تومن "میگم خوب اقا بگو "چهل هزارتومن " یا اینکه مانتو رو میگه "نود وهشت هزار تومن "وازاین جور قیمتای کذایی من نمیدونم واقعا سطح خرید مردم بالا رفته یا به دوقرون یارانه نگا ه میکنن ویا .....
واما حکایت شیما خانم وحدیث گلی شیما خانم دوهفته پیش به خاطر خط قشنگش انتخاب شده بود که بین مدارس ناحیه امتحان بده . هفته ی پیش گفتن که بین کلاس سومیهای مدرسشون خطش وانتخاب کردن وهفته ی بعد امتحان ناحیه است .وامروز رفت وامتحان داد . دعا کنید که برنده بشه به مسابقات استانی راه پیدا کنه . اینم یه نمونه ازخطش که البته خیلی خوانا نیست :
واما حدیث خانم که هرچی ازایشون بگم کم گفتم عزیز دلم داره روز به روز خانم تر وباهوش تر میشه وصدالبته شیطون تر
تو ریخت وپاش کردن خونه که باید رکوردش و توی کتاب گینس چاپ کنن ولی مقابل به مثلم میکنه ..یعنی وقتی برنامه ی تمیز کردن اتاق وخونه دارم کلی ذوق میکنه ومرتب میپرسه که مامانی پس کی میریم تمیز کنیم ..انقدر میگه تا مجبور بشم برم وتمیز کنم . واینکه من موندم با این همه اسباب بازی رنگ و وارنگی که داره چرا به وسایل خونه دست میزنه .یا به ابزارای باباییش دست میزنه یا به وسایل پلاستیکی وکاسه بشقابای کابینت دست میزنه وبا اونا بازی میکنه ویا با پشتیای خونه ،خونه سازی میکنه و کلی وسایل میاره که یه عالمه ریخت وپاشیدگی به همراه داره و و و ..هرچی بگم تمومی نداره
بعضی کلمات رو هم انقدر قشنگ جابه جا میگه که همگی کلی ذوق میکنیم .مثلا میگه:(( مامان نسفم گرفت !))
تو خونه هم سه تا سوره ی قران( تو حید وکوثر و ناس )رو یادش دادم .خودش خیلی ذوق یادگرفتن داشت وزودی یاد گرفت البته میگه "قل وه الله احد "یا میگه " انا طیعانک الکوثر" ولی ما به همینشم راضییم .الانم دارم سوره ی فلق رو یاد ش میدم .
انقدر هم موهاش قشنگ وبلند شده که دلم نمیاد کوتاهش کنم .خیلی هم با شیما دعوا دارن وهرچی به شیما میگم مامانی این هنوز بچه است اصلا وابدا فایده نداره وحسابی باهم دعوا میکنن .
والان جدیدا حسابی به کامپیوتر وابسته شده وصبح هنوز چشاش ووا نکرده میگه مامانی کامپیوتر و روشن کن میخوام بازی کنم که من اصلا این حالت رو دوست ندارم وحرفش وگوش نمیدم وبعد انقدر کلیک پشت سرهم میکنه که کامپیوتر بدبخت هنگ میکنه وکلا هر چیزی و درحد اعصاب خوردکردن کلیک میکنه
خدا حفظت کنه مامانی که انقدر ناز وخوشمزه ای
لطفا ادامه ی مطلب ادامه مطلب [ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 11:11 بعد از ظهر ] [ مامانی دخملا ]
سلام مامانیا ودوستای مهربونم ازهمتون خیلی خیلی ممنونم شما عزیزان کاری کردید که من حسابی سرم و پیش دروهمسایه بالا بگیرم . اندفعه دلم میخواد یه خورده قربون صدقه ی خواهر زاده ی جییییییگگگگگگگگرم برم . آخه من نه اینکه تازه خاله شدم هی دلم میخواد قربون صدقه ی راحله جونم برم . خودمونیم ها.....خاله شدن عجب مزه ای داره .... ولی حیف از نی نی نازم دورم ونمیتونم زود ب زود اون وببینم . دلم خیلی براش تنگ میشه .. دوست دارم زودتر راحله جونم بزرگ شه تا کم کم آزار واذیتام نسبت به نی نی شامل بوس تند ومحکم گرفتن دست وپاو چند تا بوس پشت سرهم و...شروع بشه فقط نارحت اینم که عزیز دل خاله دیگه شیر مادر نمیخوره ..میدونید چرا ؟
ادامه مطلب [ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 9:46 بعد از ظهر ] [ مامانی دخملا ]
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا صدسال زنده باشی حدیث جونم عزیز دلم ، چهارسالگیت مبارک مامانی قربونت برم الهی چقدر زود بزرگ شدی دخملی مامان وبابا حدیث قشنگم وای خدا ایام چقدر زود میگذره ....روزی که شیمای مهربونم و حدیث شیطونم به دنیا اومدن با به دنیا اومدنتون عزیزای دلم برکت وروزی وامید به زندگیمون آوردین .خدا جونم خیلی خیلی ازت ممنونم واگه روزی هزاربا ر تورو شکر بگم بازم کمه . ولی باز میگم خدای مهربونم شــــــــــــــــــــــــکـــــــــــــــــــــــرت بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون بقیش وبدو بیا ادامه مطلب ادامه مطلب [ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 3:41 بعد از ظهر ] [ مامانی دخملا ]
سلام دوستای نازینیم ضمن عرض تسلیت به مناسبت رحلت رسول اکرم خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص)وشهادت جانسوز حسن به علی (ع)وامام رضا (ع) امیدوارم که حال همگی شما و نی نی های نازتون خوب خوب باشه . راستش دوبار پست جدید گذاشتم یه بارکه شیطونی یه آدم بزرگ باعث ازبین رفتن هرچی نوشته بودم شد منم باخودم لج کردم وگفتم دیگه تا چند وقت نمینویسم ازاینکه انقدر دوستای بامعرفتی دارم واقعا خدارو شکر میکنم .انقدر شما دوستای مجازیم ودوست دارم که با اینکه دیر به دیر پست میذارم ولی سعی میکنم به همتون سربزنم .امیدوارم که هیچ وقت شما رو ازدست ندم . امروز چه برف قشنگی اومد .کلی لذت بردم . آخه من خیلی برف وبارون ودوست دارم .
جونم بگه براتون که بالاخره ازماه دی خلاص شدیم .عجب ماه پردردسریه .همش امتحان وامتحان وامتحان شیما خانم زرنگ ما که همه ی امتحاناتش وبا موفقیت پشت سرگذاشت و (خیلی خوب) گرفت .واما امتحانای خودم .ازبس نمره های قشنگی گرفتم میترسم چشم بزنید راستش وبخواین ازاین آموزش جدید ابتدایی خیلی ناراضیم .آخه( خ خ) و(خ) و(ق ق) و(نیاز به تلاش بیشتر) م شد نمره اه اه اه آدم نمیفهمه بچش جزو زرنگا هست یا نیست . رقابت بین شاگردا ازبین رفته .یادم میاد واسه گرفتن نمره ی خوب خودم و میکشتم . اصلا میدونید چیه کلا مملکت ریخته به هم .وای بزار دهنم وببندم تا خدای نکرده وارد بحث سیاست نشم . حدیث گلی وشیما گلی رو که گفته بودم دوسه ماهه میبرم ژیمناستیک .شیما خیلی خوب پیشرفت کرده ولی حدیث خانم بااینکه خیلی باذوق میره ولی هنوز نتونسته حرکات رو خوب انجام بده .دائم بی حال بازی درمیاره .فکرمیکنم به خاطر کم خونیشه . مربیش میگه که باید ازلحاظ تغذیه بهش برسم .به این فکر افتاده بودم که ازباشگاه موقتا بیارمش بیرون وکمی بزرگتر که شد دوباره ثبت نامش کنم .حالاتا ببینم چی میشه ..
می خوام یکی دیگه ازجملات قصار حدیث خانم رو براتون بگم .البته جملات این دخمل شیرین زبونم که تمومی نداره حدیث خطاب به خاله آمنه :خاله آمنه ؟ خاله :بله خاله جون حدیث :خاله ماشالا ماشالا خیلی بی تربیت شدم ها !! خاله : ای قربون دختر م بشم من که انقدر خوشمل صحبت میکنه .تازه هنوز بعضی کلمات رو نمیتونه درست اداکنه مثل مرتب ومیگه (مترب) یا سفره رو میگه (سرفه )یا تخم مرغ ومیگه (تخم خورق)تازه یه چند تا دیگه رو خیلی فکر کردم یادم نیافتاد تو پست بعدی حتما مینویسم .
می خوام چند تا عکس از نی نیای حدیث وبچه گیای شیما براتون بذارم .امیدوارم که خوشتون بیاد . راستی چند روز دیگه تولد داریم .اگه گفتین تولد کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای قربون حدیثم بشم.اینجا چهارماهه بود .نازی عزیزم
اینم که شیمای گل من که اینجا پنج سالش بود . ممنون ازهمتون که باحوصله تا آخرش با ما بودین . واین هم جمله ی آخرم
[ يکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 1:20 قبل از ظهر ] [ مامانی دخملا ]
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 1:57 قبل از ظهر ] [ مامانی دخملا ]
|
| ||||
| [ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin ] | ||||||